عبدالله مستوفى
306
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كاشته شود حاصل آن از حيث مرغوبى و رنگ و بو و طعم لامحاله يك در ميان عين اصل خواهد شد ، و در حيوانات بخصوص سگ و اسب كه بيشتر با انسان سروكار دارند ، بتجربه ثابت كردهاند كه نژاده بودن پدر و مادر چه از حيث شمايل و صورت ، و چه از حيث اخلاق و معنى در نتايج آنها بسيار مؤثر است . اسب آنها كه با اسب سروكار دارند ميدانند كه اسب نژاده چه مزايائى بر يابو دارد . اسب نژاده ، گذشته از زيبائى صورى كه البته يكى از مزاياى اين حيوانست ، مزيتهاى معنوى دارد كه بسيار مهم و قابل ملاحظه است . وقتى بخواهند سوارش شوند ، شانه ميدهد كه سوار راحت بر گردهاش قرار گيرد ، همچنين ، در پياده شدن شانه مىاندازد كه سوارش به زمين نزديكتر شود . اگر در راهش گل و آبى باشد ، تا بتواند پا بر آن نميگذارد و اگر ناچار شود طورى به آرامى از آن ميگذرد كه هم دست و پاى خود را كمتر آلوده كند و هم بسوارش گل نپاشد . اگر از عبور نهرى دمش تر شود تا آخرين قطرهء رطوبت در آن باقى باشد آن را به چپ و راست حركت نميدهد كه مبادا ترشحات آب بسر و بر سوارش افشانده شود . هرقدر گرسنه و تشنه و خسته باشد ، كاه نشخوار نمىخورد ، و آب كثيف نمىآشامد ، و در جاى ناهموار نميخوابد . و بمهتر و خدمتگذار خود عشق و علاقه نشان ميدهد ، در حركت به چپ و راست بهدايت دست جلو و افسار حاجت ندارد ؛ بلكه بشل و سفت شدن پاى سوار ميل او را حس كرده ، به چپ يا راست متمايل ميگردد . در مسابقه مثل سوارش ذينفعى نشان ميدهد . در حين حركت گاهى هردو گوش را باهم ، و زمانى تكتك به عقب و جلو و چپ و راست برميگرداند كه صداهاى دور را شنيده ، در موقع مناسب خود را براى مقابله با هر پيشآمدى حاضر كند و بسا اتفاق افتاده صاحب خود را كه در پهلوى او خوابيده بود ، با كوفتن دست و پا بر زمين بيدار كرده تا از خطرى كه متوجه او بوده است نجاتش دهد . تمام اين خصائل نيكو را بدون تعليم و تربيت ، از سويه و نژاد خويش دارد . عبث نيست كه عرب اسب نژاده و نجيب را « نجيب » هم موسوم كرده است . اما يابو ، از تمام اين مزايا بدور است . در سوار شدن ، بد ركابى مىكند و در پياده شدن ، هنوز پاى سوار به زمين نرسيده ، به سمت آخور راه مىافتد . اگر سوارش تازهكار و بىعرضه باشد ، جلفى و بىمزگى را از حد مىگذراند . در حركت متوجه زير پاى خود نبوده ، تا زانو و زير شكم خود را از گل مىپوشاند و سوارش را هم در اين گلپاشى بىنصيب نمىگذارد . گاه نشخوار كه سهل است ، پهن هم مىخورد و روى هر سنگ و سقطى ميخوابد ، بمهتر خود لگد مىزند . بغل خالى مىكند كه سوار را از گردهء خود پرت كند و جز ضربهء شلاق هيچ چيز او را براهى كه بايد برود هدايت نميكند . از خطرات واقعى پرهيزى ندارد ولى ، از تصادفهاى ناچيز و پوچ بدچشمى كرده ، مىايستد و قدم از قدم برنميدارد . شلاق براى اين يابوها اختراع شده است و الا اسب نژاده حاجتى به تازيانه ندارد و با وجود اين اختراع هم هيچ سئيس ماهرى پيدا نشده كه بتواند اخلاق اسب نژاده را در يابو ايجاد كند .